![]() |
![]() |
|
|
تو در چشم من همچو موجی
تو موجی
تو دائم بخود در ستيزی
دائم ز خود می گريزی
چه می شد خدايا ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 15:3 توسط ليلی |
|
|
با منی و ديده ات بسوی غير بهر من نمانده راه گفتگو تو نشسته گرم گفتگوی غير غرق غم دلم بسينه می طپد با تو بی قرار و بی تو بی قرار وای از آن دمی كه بی خبر زمن بركشی تو رخت خويش ازين ديار سايه توام بهر كجا روی سر نهاده ام به زير پای تو چون تو در جهان نجسته ام هنوز تا كه بر گزينمش بجای تو شادی و غم منی بحيرتم خواهم از تو ... در تو آورم پناه موج وحشيم كه بی خبر ز خويش گشته ام اسير جذبه های ماه گفتی از تو بگسلم ... دريغ و درد رشته وفا مگر گسستنی است؟ بگسلم ز خويش و از تو نگسلم عهد عاشقان مگر شكستنی است؟ ديدمت شبی بخواب و سرخوشم وه ... مگر بخواب ها ببينمت غنچه نيستی كه مست اشتياق خيزم وز شاخه ها بچينمت شعله می كشد به ظلمت شبم آتش كبود ديدگان تو ره مبند ... بلكه ره برم بشوق. در سراچه غم نهان تو ...
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفتم خرداد 1387ساعت 23:49 توسط ليلی |
|
|
بعضی وقتها بازگشت هم خوب چیزیه !!!!
خوشحال شدم از نظرات شما دوستان گل ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 21:33 توسط ليلی |
|
|
۱ ) قبل ازدواج :
مرد : دیگه نمی تونم منتظر بمونم ...
زن : میخوای از پیشت برم ؟
مرد : فکرشم نکن !
زن : منو دوست داری ؟
مرد : البته .
زن : تا حالا به من دروغ گفتی ؟
مرد : نه , چرا این سؤال رو می پرسی ؟
زن : منو مسافرت می بری ؟
مرد : مرتب .
زن : منو کتک می زنی ؟
مرد : به هیچ وجه .
زن : می تونم بهت اعتماد کنم ؟
۲ ) بعد از ازدواج :
همین متن رو از پایین به بالا بخونید ! |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 17:58 توسط ليلی |
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 5:56 توسط ليلی |
|
|
روز۲۰ فروردین
سالروز میلاد با سعادت بانوی بزرگوار خانوم لیلی ٬
منجی گمراهان و مفسدین عالم ٬
بر همه ی مسلمین و مشرکین جهان ٬ تبریک و تهنیت باد ...
خداوندا !
از عمر همه ی گمراهان و مفسدین عالم کم بفرما
و بر عمر ایشان افزون فرما ... !
آمین یا ربّ العالمین ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت 5:25 توسط ليلی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 4:12 توسط ليلی |
|
|
آتشی بود و فسرد
دل چو از بند تو رست جام جادوئی اندوه شكست آمدم تا بتو آويزم ليك ديدم كه تو آن شاخه بی برگی ليك ديدم كه تو به چهره امیدم خنده مرگی وه چه شيرينست بر سر گور تو ای عشق نيازآلود پای كوبيدن وه چه شيرينست از تو ای بوسه سوزنده مرگ آور چشم پوشيدن وه چه شيرينست از تو بگسستن و با غير تو پيوستن در بروی غم دل بستن كه بهشت اينجاست بخدا سايه ابر و لب كشت اينجاست تو همان به كه نينديشی بمن و درد روانسوزم كه من از درد نياسايم كه من از شعله نيفروزم ...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 0:53 توسط |
|
|
كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم
برگ های آرزوهايم يكايك زرد می شد آفتاب ديدگانم سرد می شد آسمان سينه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک هايم همچو باران دامنم را رنگ می زد وه ... چه زيبا بود اگر پائيز بودم وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم شاعری در چشم من می خواند ... شعری آسمانی در كنارم قلب عاشق شعله می زد در شرار آتش دردی نهانی نغمه من ... همچو آوای نسيم پر شكسته عطر غم می ريخت بر دل های خسته پيش رویم: چهره تلخ زمستان جوانی پشت سر: آشوب تابستان عشقی ناگهانی سينه ام: منزلگه اندوه و درد و بدگمانی كاش چون پائيز بودم ... كاش چون پائيز بودم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفدهم بهمن 1386ساعت 14:52 توسط ليلی |
|
|
آخر گشوده شد ز هم آن پرده های راز
چشم منست اينكه در او خيره مانده ای
در چشم های ليلی اگر شب شكفته بود
در بند نقش های سرابی و غافلی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه ششم بهمن 1386ساعت 16:14 توسط ليلی |
|
|
مردان در صید عشق به وسعت نا منتهایی نا مردند. گدایی عشق می کنند تا وقتی مطمئن به تسخیر قلب زن نشدند ... اما همین که مطمئن شدند ; مردانگی را در کمال نامردی به جا می آورند. "زنده یاد دکتر علی شریعتی" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 1:51 توسط ليلی |
|
|
خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگیره بی بهونه می باره
به کسی توجه نمی کنه ... از کسی خجالت نمی کشه ...
می باره و می باره و ... اینقدر می باره تا آبی شه ...
آفتابی شه ...!!! کاش ...کاش ...می شد مثل آسمون بود ...
کاش می شد وقتی دلت گرفت اونقدر بباری تا بالاخره آفتابی شی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم دی 1386ساعت 9:32 توسط ليلی |
|
|
گذشته فریبم داد ...
از حال بیزارم ...
از آینده وحشت دارم ...
دنیا را نگه دارید میخواهم پیاده شوم !!!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 17:58 توسط ليلی |
|
|
خدا گفت : زمین سردش است چه کسی می تواند زمین را گرم کند ؟
لیلی گفت : من !
خدا شعله ای به او داد
لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت
سینه اش آتش گرفت , خدا لبخند زد , لیلی هم لبخند زد
خدا گفت : شعله را خرج کن , زمینم را به آتش بکش
لیلی خودش را به آتش کشید
خدا سوختنش را تماشا می کرد
لیلی گر میگرفت , خدا حظ می کرد
لیلی می ترسید , می ترسید آتش اش تمام شود
لیلی چیزی از خدا خواست , خدا اجابت کرد
مجنون سر رسید , مجنون هیزم آتش لیلی شد
آتش زبانه کشید
آتش ماند
و زمین خدا گرم شد...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 16:47 توسط ليلی |
|
|
نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد. نگاهم کرد در نگاهش هزاران شوق
عشق را خواندم. نگاهم کرد دل به او بستم.
نگاهم کرد اما بعدها
فهميدم فقط نگاهم ميکرد... .
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سوم دی 1386ساعت 15:53 توسط ليلی |
|
|
صدای يک بوسه به بلندای صدای گلوله ی توپ نيست
اما انعکاس آن مدت زيادی باقی خواهد ماند؛
پس عزيزم می بوسمت تا صدای عشق من تا مدت ها
در قلبت انعکاس داشته باشد.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه یکم دی 1386ساعت 20:57 توسط ليلی |
|
|
گفتی عاشقمی، گفتم دوستت دارم.
می كنم.
بری با يكی ديگه، من فقط دلم ميخواد طرف رو خفه كنم.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 13:51 توسط ليلی |
|
|
سلاااااااااااااااااام
من از خرداد ماه نتوستم بیام آپ کنم...
ولی خداییش خیلی بی معرفتین... ازتون انتظار نداشتم...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 22:11 توسط ليلی |
|
|
سلام
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم خرداد 1386ساعت 23:49 توسط ليلی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم خرداد 1386ساعت 20:8 توسط ليلی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
من لیلی متولد 20/1/1367
اهل ایرانم ... امید وارم از وبلاگم خوشتون بیاد از انتقاد هم بدم نمیاد... |
| نوشته های پیشین |
|
تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 |
|
RSS
|